تبلیغات
ستاره خلیج ، همیشه فارس - مراحل محبّت بنده با خدا و مقایسه با مراحل عشق مجازی (بخش اول)

مراحل محبّت بنده با خدا و مقایسه با مراحل عشق مجازی (بخش اول)

نویسنده :///abdoolah////
تاریخ:یکشنبه 4 اردیبهشت 1390-06:30 ب.ظ

 

مراحل محبّت بنده با خدا و مقایسه با مراحل عشق مجازی (بخش اول)

 

دربارۀ فضیلت حضرت ابراهیم ( علیه السلام )از قرآن و احادیث پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) شروع می کنم : قبل از هر چیز ، او پدر پیامبران است و پس از آن، خلیل الرحمان . معنای خلیل الرحمان  چیست؟محبّتی است که در روح راه یافته و جسم را در اختیار گرفته است. طوری که روح ، جسم و قلب نمی تواند از آن جدا شود. خداوند سبحان و بلند مرتبه از وی خشنود باشد! به این ترتیب به دلیل خشنود سازی فراوان  خداوند به صورت خلیل او در آمده است. پس آیا معنای خلیل الرحمان  این است که او خدا را دوست دارد؟ محبّت خداوند ، در روح و دل حضرت ابراهیم ( علیه السلام ) جا کرده است و او را از شدت محبّت خود به خدا طوری شده است که خداونداو را خلیل خود ساخته است.

برادران و خواهران ! نمی خواهم از این نکته به سرعت بگذرم . خدا چه قدر تو را دوست دارد؟تو چه قدر خدا را دوست داری؟
دوستان! بگذارید زیاد سخن نگوییم. من به راستی خدا را با دلم دوست دارم و با او در قلبم در ارتباطم. با من دقت کنید که چند نفر این عبارت را تکرار می کنند که: من بیش از همه شما خدا را دوست دارم.

از او می پرسیم: سرور گرامی ! آیا نماز می خوانی؟

جواب می دهد: نه، به خدا، من در حقیقت از نماز بریده ام ، اما به راستی خدا را دوست دارم و این امری است بین من و خدا.

وقتی این سخن را شنیدی ، بدان که این فرد سخنی می گوید که هیچ معنایی ندارد.

برادران و خواهران من! در حقیقت برای اطلاع از مسئله محبّت خداوند  تبارک و تعالی و رسیدن به منزلت خلیل الرحمان
 ، به شما می گویم : بیایید جایگاه مردم در زمینه ی محبّت خداوند  را مطالعه کنیم . بالا ترین درجۀ محبّت، منزلت «خله» است ؛ این که خلیل الرحمان باشی. این درجه ، طبعاً منزلت حضرت ابراهیم ( علیه السلام ) و این پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) است ، اما سایر مردم درجات متفاوتی دارند.

از این مثال معذرت می خواهم

درجات محبّت مردم به خداوند را بیان  خواهم کرد و از تو می خواهم که خوشحال شوی و بگویی : من این هستم. یا احساس شکست بکنی و بگویی: افسوس! من بسیار دورم. با این حال پیش از آن که درجات محبّت را بیان کنم مثالی میزنم که مردم چگونه در دنیا یکدیگر را دوست دارند و متأسفانه ناچار خواهم بود که مثالی را برای شما بزنم که دوست ندارم آن را بیان کنم . مثال این است: میزان محبّت یک پسر جوان به یک دختر جوان چقدر است؟ چرا چنین حرفی را میزنم؟ تا در عقل باطنی خود مقایسه کنی و بگویی: من زنی را به این صورت دوست دارم؛ خدا را چگونه دوست دارم. خانم! شما هم جوانی را به این صورت دوست داری؛ خداوند را چگونه (چه قدر) دوست داری؟

متأسفانه بزرگترین مثال محبّت در زندگی ما ، محبّت مرد و زن شده است . با آن که از زمان پیامبر ( صلی الله علیه و سلم )  تا روزگاری که در آن به سر می بریم بزرگترین مثال محبّت در زندگی است، محبّت بنده به پروردگارش بوده است. حال ببینید که چگونه (موضوع) محبّت از زمان پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) تا روزگار ما، دگرگون شده است؟ وقتی که مردم می خواستند مثالی تقریبی برای محبّت بزنند، مثال محبّت بنده به پروردگارش را می زدند چون همه امّت خداوند را دوست داشتند.

برای این که چگونگی محبّت انسان به پروردگارش را برای شما توصیف کنم مثال تقریبی می زنم تا مبنای خلیل الرحمان را برای شما توضیح دهم. ناچارم و متأسفم از این که با شما در این باره سخن بگویم  که چگونه محبّت یک پسر جوان به یک دختر پله پله اوج می گیرد تا هر یک از شما (ما) شرمنده شود و بگوید: من دختری را تا این حد دوست دارم اما خدا را این گونه دوست ندارم . تا خانم شما هم بگویید: من پسری را تا این سطح دوست دارم، ولی خدا را مانند او دوست ندارم!
مراحل گسترش محبّت

 مرحلۀ یکم : پیوند قلبی

نخستین درجۀ گسترش محبّت در دل مردان و زنان پیوند قلبی با محبوب است پس از آن بی خوابی و فکر کردن شروع می شود. هر دو به دیگری فکر می کند. شاید این سخن را مسخره کنید . اما عملاً چنین چیزی رخ می دهد. اما به طور کلی چنین چیزی در ارتباط با خدا رخ نمی دهد . آیا تاکنون اتفاق افتاده است که شبی بیدار بمانی ئ دربارۀ خداوند اندیشه کنی؟ آیا روزی را با این اندیشه سپری کرده ای که چگونه خداوند عزّوجل را خشنود سازی؟

من بار دیگر متأسفم . چون ناچارم میان محبّت خداوند از یک سو و محبّت پسران و دختران جوان از سوی دیگر ارتباط برقرار کنم . چ.ن مثالی واضح تر از این در اختیار ندارم.

 بر این اساس کار از اینجا شروع می شود که پسر هم چنان فکر می کند ، خیال پردازی می کند، تنها می نشیند، و با خودش لبخند می زند . آیا یک بار اتفاق افتاده است که یکی از شما که تنها نشسته است برای بهشت لبخند بزند؟ امّا (بارها) اتفاق می افتد که یک لحظه ی عاطفی لطیف را تصور می کند، لبخند بند. اما آیا یکی از شما در حالی که تصور می کند در مقابل پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) قرار گرفته است ، به او رو می کند ، پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) هم او را در آغوش می گیرد؟ لبخند زده است؟ چه کسی شب ها بیدار مانده است و اندیشیده است که اگر با پیامبر ( صلی الله علیه و سلم ) رو به رو شویم چه اتفاقی می فاتد؟ اما هرگز به ذهنش خطور نمی کند که اگر در محضر خداوند بایستد چه اتفاقی می افتد. به این صورت مرحلۀ یکی با شب بیداری ، اندیشه کردن و دلی گرفتار آغاز می شود..

مرحلۀ دوم، میل دل

پس از آن وارد مرحلۀ دوم می شود که میل و گرایش دل است. دل به صورت جدّی تمایل پیدا می کند، آن هم نه به یک تمایل خشک و خالی، بلکه تمایلی شدید. تا جایی که به مقایسه مراد دل خود با خواسته محبوب می پردازی. مگر این گونه نیست؟ طبع و مزاج من این است ،اما آنجه را دوست دارم که طبع ومیل اوست. بدون هیچ فکر و اندیشه ای هم، کاری را انجام می دهم که او را خشنود می سازد. مگر نه ؟مگر چنین چیزی اتفاق نمی افتد؟ دختر هم مهان کاری را انجام می دهد که کحبوبش می خواهد؛ حتی اگر به زبیان هر چیز دیگری تمام شود. مقایسۀ میان خواسته خود با خواسته ی محبوب خویش و انجام دادنِ آن ولی آیا میان خواستۀ خود و خدا ، مقایسه کرده ای؟
همواره می گویم: برادرم، خداوند آمرزنده و مهر ورز است می خوابم و نماز صبح را نیز اصلاً نمی خوانم. چون برنامه های تلویزیون ساعت سه بامداد تمام می شود. اگر هم تا صبح بیدار بمانم، حرام است. پروردگار ما هم از این کار راضی نیست. مگر نه ؟ اما اگر منتظر تماس تلفنی دختری باشی و او بگوید: پدرش ساعت سه بامداد می خوابد، تا ساعت 5/3 بامداد هم بیدار می مانی. چرا؟ چون تو مراد دل خود و خواسته ی محبوب خویش را در کنار هم قرار داده ای و مراد دل او را برگزیده ای. آیا چنین کاری را با خدا انجام می دهی؟ نه،نه.

از پسران جوانی که با دختران جوان ازتباط دارند می خواهم از خودشان خجالت بکشند و بدانند که خداوند آنها را می بیند. به خودشان بگویند: آیا درست است که دختری را بیش از خداوند دوست اشته باشم؟ دختر هم بگوید:آیا درست است که محبّت من به یک پسر، بیشتر از محبّت من به خدا باشد؟
از این که جزء آنان باشی پرهیز کن

برادران و خواهران من!این جوانان و مردان ، دلبستۀ دختران نیستد، بلکه چشم آنان پیوسته و وابستۀ هر زنی است که می بینند. پسران و دختران جوانی هستند که از طریق تلفنی زبانشان سخنان حرامی را ادا می کند که خداوند تبارک و تعالی را خشمگین می سازد. دیگر هیچ یک از آنها از خود نمی پرسد: چند بار این سخن حرام را گفته ام؟ و چند بار ذکر خدا را بر زبان آورده ام ؟ خواهد دید که سخنان او در بارۀ عشق و محبّت بسی بیش از این حرف هاست. حقیقت مقایسه این امر را نشان می دهد؛ من نمی گویم چون مردم زیادی هستند که از این بلا رنج می کشند. ننگ باد اگر این سخنان ( بین دو نفر) ارزشمندتر از خدا باشد. توجه داشته باشید که کلمه خلیل الرحمان این موضوع را باز کرد.

مرحلۀ سوم: اشتیاق

گفتیم که سرآغاز، عبارت است از دلبستگی، شب بیداری و فکر کردن . پس از آن میل قلبی آغاز می شود ودرنتیجه آن فرد میان مراد خود و خواستۀ دلدار مقایسه می کند . اما همواره خواستۀ محبوب برتر است. چه زیانی که مردمی هستند که مراد خدا و مراد خود را پیش خود قرار میدهند ، ولی هرگز مراد خداوند تبارک و تعالی را بر نمی گزینند. پس از آن به  مرحلۀ سوم منتقل می شود که در آن محبّت افزایش می یابد. مرحله ای است که در زبان عربی ،آن را « صبابه» می نامند و در ترانه ها هم آنها را می شنوید.
صبابه چیست؟ اشتیاق و حرارت دل تا جایی که نمی توانی در برابر دل خود مقاومت کنی. گفته می شود: آب از بالا به پایین جاری شد. پیداست که اگر آب از بالا به پایین سرازی شود، آیا کسی می تواند آن را متوقف سازد؟طبعاً نه. یعنی دل، این امر را می داند، اما نمی تواند خود را از هیچ چیزی برای دلدارش منع کند و توانی ندارد که قلبش را در اختیار بگیرد. آیا اتفاق افتاده است که در بارۀ خداوندچنین احساسی داشته باشی؟ آنچه خداوندمی خواهد، نمی توانم خودم را از آن نگه دارم . دل من دیگر مال من نیست، مال مولایم شده است.

برادران و خواهران من! من برای شما دو مثال میزنم وشاید عده ای بگویند: این دیگر چیست ؟ مثالی را خوب فهمیدیم و. مثالی را هرگز احساس نکردیم. اما متأسفانه مثالی را که خوب فهمیده ایم ، مثال بشر است و مثالی را که هرگز احساس نکرده ایم ، مثال خداوند است.او در سوره ی نحل آیۀ 60 می فرماید:

«وَلِلّهِ الْمَثَلُ الأَعْلَىَ»     معنی (و خدا دارای صفات عالیّه است ( كه از جمله بی نیازی از همه كس و همه چیز است ))

مرحلۀ چهارم:ملازمت

اشتیاق آناست که دیگر قادر نیستم دل خود را کنترل کنم . همواره در حال جنبش  و تکان است . پس از آن به مرحله ای سخت تر منتقل می شود؛  مرحلۀ ملازمت. کلمه ای که طبعاً آن را می شناسیم. برخی از مردم نیز این واژه را به خوبی حفظند. مرحلۀ ملازمت یعنی جه؟ این که شخص نمی تواند دلدارش را ترک کند به همین خاطر ، آیه ای که درباره آتش (جهنم )بحث می کند ، می گوید:

«وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً »

ترجمه :(و كسانیند كه پیوسته می گویند : پروردگارا ! عذاب دوزخ را از ما به دور دار . چرا كه عذاب آن ( گریبانگیر هر كس كه شد از او ) جدا نمی گردد ( و تا ابد ملازم وی می شود ) .) فرقان/65

در این جا ملازمت چه معنایی دارد؟ یعنی کسی که وارد جهنم می شود، عذاب آن به جسم وی پیوسته است و از آن جدا نمی شود. آتش در درون او است، در اعماق وجود او است. غراماً، یعنی نمی توانم که از آن جدا شوم. توجه کنید که در قرآن این کلمه در کجا به کار برده شده است . توجه کنید که خداوند این کلمه را در کجا به کار گرفته است؟ انگار به تو می گوید: مبادا فکر کنی که غرام، (فقط) محبّت پسری جوان به دختری جوان است. آگاه باش که غرام بد تری از آن هم وجود دارد ؛ که ملارمت آتش جهنم است که اگر آتش آن با تو ملازمت پیدا کند هرگز تو را ترکنمی کند.

«إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَاماً »

ترجمه :(چرا كه عذاب آن ( گریبانگیر هر كس كه شد از او ) جدا نمی گردد ( و تا ابد ملازم وی می شود ) .) فرقان/65

به این ترتیب، فرد همۀ توان خود را برای نزدیک شدن به محبوبۀ خود به کار می برد (و می گوید) می خواهم به هر روش که شده است در نزدیکی وی بمانم. افرادی هستند نه می توانند بخورند ، نه بنوشند و در نتیجه لاغر و نحیف می شوند. پناه بر خدا! این سخن هرگز برای خدا اتفاق نمی افتد! کسی را نمی یابیم که کم غذا بخورد تا شب بتواند، نماز شب بخواند، اما ممکن است یک هفته غذا نخورد؛ چون نمی تواند به دختری که می خواهد ، برسد. مگر این نیست؟

مرحلۀ پنجم : شیدایی

پس از آن به مرحله ای سخت تر از آن منتقل می شود؛ مرحلۀ شیدای. یعنی مرحله ای که محبّت به اعماق دل برسد.
 خداونددر سورۀ یوسف آیه ی 30 میفرماید:

«وَقَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَةُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً »

ترجمه :(( خبر این موضوع در شهر پیچید و ) گروهی از زنان در شهر گفتند : همسر عزیز ( مصر ) خواسته است كه خادم خویش را بفریبد و به خود خواند . عشق جوان ، به اندرون دلش خزیده است .)

محبّت او به صورت مالک، ماسک، و ملاصق در اعماق قلب وی درآمده است. این شیدایی در محبّت نیز به جرأت کردن به انجام دادن برخی کارها می انجامد . یعنی دوستدار ، از شدت شیدایی کارهایی نامقبولی انجام می دهد. مانند زن عزیز(مصر) که مصیبت هایی را انجام داد که میدانید . از این رو اگر محبّت - که البته در این جا محبّت حلال نبود - به اعماق دل ما برسد، به مصایب و معصیت هایی منجر می شود: یک بار با ازدواج عرفی، یک بار با این که من او را واقعاً دوست دارم . درنتیجه هر چه (مرد) به وی بگوید انجام می دهد و حتی با وی فرار می کند که در نهایت به سرانجام ناخوشی می کشد. پس از آن .... هم او را ترک می کند . زن هم سراسر عمر گریه میکند. یکبار هم، چنین و چنان یک بار نیز فلان معصیت ، و ...



نوع مطلب : روابط جنسی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo