تبلیغات
ستاره خلیج ، همیشه فارس - ای خدای بزرگ تنهای تا کی صبر کنم.

ای خدای بزرگ تنهای تا کی صبر کنم.

نویسنده :///abdoolah////
تاریخ:جمعه 9 اردیبهشت 1390-11:32 ق.ظ

 

من گر از این دل غم عشقت برونمی ریختم درد عشق و داعغ مجنون را زبون

 می ساختم

از صدای سوز دل لیلی ز حسرت می گُداخت با صدای ساز دل صد ارعوان

می ساختم

سیل اشکم میزد آتش بردل هر کوهکن از مُصیبت بیسوتون را سرنگون

می ساختم

تا که شیرین از غم فرهاد آساید دمی من دو صد لیلی ومجنون غرق خون

می ساختم

در گلوی وامق عاشق غزل میریختم شوق عذرا را ز غم من واژگون

می ساختم

میردم آتش به خرمنگاه عشاق جهان از شقایق من(خزان)دشت جنون

می ساختم

plc201090////plc201090////plc201090////plc201090

 

کاش هرگز در محبت شک نبود

تک  سوار  مهربانی  تک نبود

کاش بر لوحی که بر جان دل است

واژه  تلخ  خیانت حک  نبود

plc201090////////////////plc201090/////plc201090

بی وفا

در خواب ناز بودم شبی     دیدم کسی در میزند

در را گوشودم روی او          دیدم غمه که در میزند
ای دوستان بی وفا             ز غم بیاموزید وفا
غم با آن همه بیگانگی        هر شب به من سر میزند

plc201090//////plc201090/////plc201090

نامه

درد دلی با تو که از عشقت دلگیری و دیگر صدای تیشه ات به گوش کسی نخواهد رسید. شبهای سربی عشقت را به خاطر سپرده ای و افسرده تر از همیشه در پی ردپایی عاشقانه بر قلب شکسته ات هستی ..

روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقات را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است.

"زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم" هزاران بار جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته.

ای اشک چشمانت را دیدی با خود فکر کرده ای که چه شد که عشق بازی شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتی یک قطره هم نگریست تا سوزشش التیام بگیرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکی را در ترانه هایمان گماشته اند؟ آرز عیب نیست ولی می گویند عشق گناه است باورت نمی شود عشق گناه باشد و تو یک گناهکار به همین راحتی مجازاتت می کنند و یک تبعید سرد برایت در نظر می گیرند چون عاشق شدی.

ولی هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.

می دانم که حقیقت دل کندن بسیار زجر آور است ولی باید با تیرگی ها جنگید و زیبا فکر کرد که تفکر زیبایی حتما زیبایی می افریند. بگذار قاصدک خیالت رهایی را تجربه کند و به دنبال کسی باش که با شب گریه هایت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برایت هموار کند. این روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولی اگر سازنده گوشه ای از احساس های شکسته ات دستان سردت را بگیرد از این راه به راحتی خواهی گذشت. کشتی شکسته روحت را مجالی ده تا معنی عشق واقعی را دریابد. فرهاد در بیستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهی شد.

دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.

می دانم که چگونه ای و حالت را درک می کنم. دقیقه های زجر آورت را می شناسم و می دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بی محبتی اش گریان شدی. همه را می دانم ولی باید به اجبار بپذیری که دیگر معشوقه ای واقعی که با نورش فقط فضای دل تو را روشن کند کمیاب شده و آنکس که به لبخند تو به راحتی پاسخ دهد و گذشت را پیشه کند و صبورانه کنار گریه های تو بماند عاشق واقعی است.

این درد دلی بود با شما برای همه آنهایی که زخمی عشقند و امیدوارم مرهمی برای قلب های بزرگ و عاشق شما بوده باشم.



نوع مطلب : دوران نامزادی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.




Admin Logo
themebox Logo